دوست من سلام
قصه ای بگو عزیزم ...؟
قصه ای بگو عزیزم قصه ای که سرخی عشقو نشون من بده
قصه ای که خوندن هرورقش یکی شدن با عشقو یادم بده
یاد بده تو وادی عشق عاشقا فدا می شن
توی رسم عاشقی کم بیارن تباه می شن
یاد بده تو حرمت عشق نباید شک بکنی
یا برای هر عزیزی نباید تب بکنی
یاد بده دستای گرم عاشق و باید شناخت
یا نگاه مبهم معشوق و بی حساب نذاشت
یاد بده مثل یه پروانه دلداده باید ساده باشیم
دور یک شمع قشنگ عاشق و دلباخته باشیم
یاد بده فراق یار حس غریب عاشقی ست
این طلسم عاشقونه با سلام سرخ تو شکستنی ست
یاد بده جنوب قلبت با شمالش یکیه
داد بزن بگو خیلی دوست دارم کی به کیه
یاد بده قلبت دو نیمه اس نیمه هاش جدا نشن
تیکه های سرخ خاطرات یار خیلی قشنگن هیچکدوم فنا نشن
صفحه آخر قصه دوست دارم یه جور خوب تموم بشه
این طوری یه دنیا عشق وشور با هم یکی می شه
حالا سرخ سرخیم و همه یه رنگیم
دیگه گوهر وجود و همگی مثل یه قلب ا یم
همگی مثل یه قلب ا یم...
تقديم به مريم بي وفا
امير...