به شهر عشق نمیرم بی تو هرگز ، نشم عاشق نمیرم بی تو هرگز غروب بی کسی ها
مونسم شد ، ببین بی تو چه پیرم ، بی تو هرگز نیای روزی که رو لب باشه آهی نه عشق باشه
، نه از من یک نگاهی نیای روزی ببینی از غم تو ، نمونده بر سرم موی سیاهی میدونم
که تو عاشق پرستی ، به رو من چرا درها رو بستی نمیگیری سراغی از دل من ، چرا کوه
امیدمو شکستی نه یک لبخند ، نه حرفی تازه دارم ، تو رفتی جز خدا ، چیزی ندارم نیاد
روزی ببینم بیقرارم ، به آهی پر ز غم عزم دیارم
گويند لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم
بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست
گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که
جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
ترکه با خرش ميرفته بعد فارسه مي بينه که ترکه بربري مي خوره به خرش نون
فانتزي مي ده ازترکه مي پرسه چرا به خرت نون فانتزي ميدي وخودت بربري مي خوري ميگه
خرهاي ما فارسن
يا ايهاالساقي ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولي تالار و شام و
عاقد و عکاس و آرايشگر و فيلم و لباس و تاج و کفش و کيف و ساک و سکه و شمش و پلاک
و شمعدان و ساعت و زنجير و سرويس طلا آنهم از آن سرويس خوشگلها... و از اين جور
مشکلها
شعارهاي جديد انرژي هسته اي: انرژي
هسته اي آزاد بايد گردد! آمريکا در چه فکريه... ايران پر از هستهايه واي اگر
انرژي هسته اي حق مسلم ماست تا خون در رگ ماست... انرژي هسته اي حق مسلم ماست!
عقاب آسيا کيه ؟ ... انرژي هسته ايه ما انرژي هسته اي ميخوايم ، يالا يالا ، حالا
واي واي ، واي واي واي واي.
مصارف مهم اس ام اس در ايران :
1-پيغام هاي اورژانسي ( سر رات که داري مياي 2تا بربري بخر) 2- اطلاعات رساني( سر
جلسه امتحان)" جيم درسته الاغ!" 3-پيغام هاي عاشقانه: "عزيزم ،قبل
از خواب به ياد من مسواک بزن !" 4-جلوگيري از خشونت :"بدهکار محترم !اگه
اين جا بودي خرخرتو مي جوييدم "! 5-فرستادن جوک :"يه روز يه يارو مي ره
سربازي ،دور کلاش قرمزی
يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته
بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از
طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش
ميگن حتمادوستت از زندان ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم
نتيجه جالبي به دست آمد از اين
قرار سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان
كنيد؟ و كسي جوابي نداد... چون در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ در آسيا كسي
نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ در اروپاي
غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني
چه؟؟؟؟
کشتي درحال غرق شدن بود . ناخدا فرمان خروج از کشتي را صادر کرد . مردها
براي خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشيد حق تقدم
با زنان است . زنان بسيار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعايت حق خانم
ها يکي يکي از کشتي خارج شدند... پنج دقيقه بعد ناخدا گفت : آقايان بفرمائيد پياده
شويد کوسه ها به اندازه کافي سير شدند
روش کوزه اي : همان روش قرن هاي قديم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه
مي رفت پسر به کوزه مي خوره کوزه بشکست و بعد چنين گفته اند که : اگر با من نبودش
هيچ ميلي ... چرا ظرف مرا بشکست ليلي نتيجه گيري : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر
لوله کشي شدن آبه . ?ـ روش عرفاني : چهل شبانه روز جلوي خونه رو آب و جارو ميکني و
ده تا شمع روشن مي کني شکلات بين مردم تقسيم مي کني تا مرد آرزوهات بياد. نتيجه
گيري : در صورت کمبود شمع مي تونين فانوس هم روشن کنين . ..........................................................
ترکه داشته نوار خالي گوش ميكرده گريه ميكرده ميگن چرا گريه ميكني؟ميگه دلم
واسه خوانندش ميسوزه لال بوده
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...
غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد
يگــرنگــــاه کني
عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش
باشي عشق آن است كه به يادش باشي
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم
انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش
ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای
چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را
برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را
ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند
دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب
انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست
خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان روزي
كه سرشتند ز گٍل پيكرشان سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان
فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم
...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه
وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل
را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است
ارزاني شماست
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه
مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
معنی واقعی عشق !
عشق کلمه ایه که خیلیها اونطور که دوست دارن تفسیرش میکنن . غافل از اینکه
جملات قاصر از بیان وسعت و عظمت این کلمه هستند . اصلا ایندفعه میخوام از دنیای
خودمون و تفاسیر مختلف منطقی و غیر منطقی درباره عشق جدا شم . دوست دارید بدونید
که عشق تو دنیای با صفای کوچولو ها چه معنایی داره ؟
واقعا عشق چیه ؟
جمعی از متخصصان این سوال رو برای کودکان 4 تا 8 ساله مطرح کردند و پاسخ هایی
که گرفتند بسیار بسیار عمیق تر از اونی بوده که تصورشو میکنیم ... بخونید و قضاوت
کنید
عشق از نگاه کودکان
از زمانی که مادربزرگرم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های
پایش را خودش کوتاه کند و این کار را پدربزرگم براش انجام میداد . حتی وقتی که دست
های خودش هم دچار آرتروز شد . این عشق است . 8 ساله
وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت
است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است . ۴ ساله
عشق یعنی اینکه وقتی برای خوردن غذابا کسی بیرون میری بیشتر چیپس خود رو به
او بدی بدون اینکه توقع متقابلی داشته باشی ! ۶ ساله
عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند رو به لبانت میاره . ۴ساله
عشق یعنی اینکه وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از
طعمش اول خودش کمی ازش میخوره . ۷ ساله
عشق یعنی اون وقتی که به کسی میگویی لباست خیلی قشنگه و اون از فردا هر روز
همون رو پیشت میپوشه . ۷ ساله
عشق یعنی زمانی که مامان بهترین تکه مرغ رو واسه بابا میزاره ! 5 ساله <
body>
+ نوشته شده دریکشنبه بیست و سوم
اردیبهشت 1386ساعت 10:21توسط
مـــــــاهــــــــان |48 نظر
عضویت در خبر نامه
سلام به همه دوستان گلم آپ امروز رو با اس ام اس های عاشقانه شروع میکنم
دوستان اگه میخواهین که از به روز شدن وبلاگ خبر دار شین تو خبر نامه عضو شین تاهم
از به روز شدن وبلاگ خبر دار شین هم براتون عکس و اس ام اس های عاشقانه بفرستم
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن*
هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و
فرياد زدن
قل مراد داره مي خنده.چرا؟........چون ملوس داره اس ام اس مي خونه
بر اساس آخرين کشفيات باستان شناسان عامل قتل هابيل، تبعيض بين فرزندان
بوده. چون آدم فقط به هابيل مي گفته: مربا بده بابا!
بيا به سختي ها فکر نکنيم ... به زندگي فکر کنيم ... به بهار .. به عشق ..
به بهشت ..به جهنم .. به درک ... به من چه ... به تو چه .. پدر من نازي رو طلاق
نميدم
اگهي ازدواج: خانومي هستم تحصيل کرده، زيبا، با موهاي مشکي و بلند، چشم هاي
مشکي، اندامي مناسب، کمري باريک، کاملا معاشرتي، داراي آپارتمان و ماشين آخرين مدل
و با وضع مالي عالي،که حاضر به ازدواج با هيچ مردي نيستم.... فقط اگهي دادم دلتون
بسوزه
یعنی:تو غلطططططططط میکنی وقتی نمی فهمی تا آخر میخونی!
برو پايين سر کاري نيست
l-l
l-l
l-l
l-l
l-l
l-l
حالا ميخواي نردبونو بردارم اين پايين بموني؟
امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است. هيچ وقت براي يك تصميم خوب دير
نيست.
هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه * واسه کسي گريه کن که
ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه * واسه کسي غمگين باش که در
غمت شريکه * عاشق کسي باش که دوستت داره
خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را
بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم.
اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش * اگه گوشات پرسيد بگو نشنيدم * اگه دستات
لرزيد بگو مال سرماست * اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه * اما اگه دلت ريخت بهم به
خودت دروغ نگو
v VV v V v V v Vv Vv VvV vVvV vVv ميدوني
اينا چين؟؟؟ . . . اينا پرنده هايي هستن كه براي بوس كردن تو اومدن.از طرف من. Vv اين دو
تا هم كاري داشتن دير رسيدن ....
ميخوام بهت بگم دوست دارم روم نميشه اف ميزارم * دلم ميخواد تا ان ميشي
بيام که با هم چت کنيم روم نميشه تا ان ميشي من اف ميشم * دلم ميخواد تو ويس چت
داد بزنم من عاشقم عاشق تو روم نميشه تا ويس ميدي ردميکنم * دلم ميخواد تا پشت نت
بهت مب بدم روم نميشه بهت ميگم مب ندارم * حالا کجائي که ببيني من چه جوري روم
ميشه سند تو ال کنم عاشقتم عاشق تو اي عزيزم
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند
تو دنيا سه تا فرشته هست : اولي داره به يتيما غذا ميده دومي داره به مردم
کمک ميکنه سومي که من خيلي دوسش دارم داره اين اف رو ميخونه
اگر بهترين دوست نيستي اقلا بهترين دشمنم باش . اگه غمخوارم نيستي اقلا
بزرگترين غمم باش . هرچه هستي هميشه بهترين باش جون بهترينها هميشه در ياد خواهند
ماند . پس در بدترين خاطراتم بهترين باش
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو گفتم و گفتم
زندگيمو * نپرسيد چرا ! گريه کردو رفت * اما نميدونست که زندگيم اونه
يکی ميفته داخل چاه داد ميزنه كمك يه نفر طناب ميندازه پايين اونو ميكشه
بالا ميبينه مرده بعدا معلوم ميشه طناب رو بسته دور گردنش
دو نفر ميرن قله اورست رو فتح كنن وسط راه سردشون ميشه براي اينكه گرمشون
بشه به خودشون تلقين ميكنن هوا گرمه. بعد از 1 هفته روزنامه ها تيتر ميزن دونفر در
ارتفاعات هيماليا بر اثر گرمازدگي جان دادن.
يك روز يك عزرائيل مياد خونه ي قزوينيه ميگه شناسنامت رو بده مي خوام باطلش
كنم . قزويني : زيره فرش جرات داري برش دار
زن مثل کراوات می مونه از یه طرف به آدم قشنگی می ده از طرف دیگه هم آدمو
خفه می کنه...
يه روز يه مگسه مي افته توي چاي يه اصفهاني . اصفهاني مگسه رو در مياره
ميزنه تو سرش ميگه تف كن
انقدر در گفتن يک حرف حاشيه رفتم وبه جاي نوشتن تنها يک کلمه گوشه ي دفتر
خاطراتت شعر هاي حاشيه اي نوشتم !!!! تا عاقبت در حاشيه چشم هايت افتادم حالا که
حاشيه نشيني را تجربه مي کنم بگذار فقط يک حرف حاشيه اي ديگر بزنم دوستت دارم .
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي
عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي
همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت
را نيز براي پرستش کتاب عشق است . ساده ترين درس زندگي آن است : هرگز کسي را
ميازار. محبت خرجي ندارد , در حالي که همه چيز را خريداري ميکند . خوشبخت کسي است
که خدا دلي پر عشق به او ارزاني کرده است وقتي قدرت عشق غلبه کند بر عشق به قدرت ,
اون وقته که دنيا طعم صلح رو مي چشه . بهتر اينه که غرورت رو به خاطر عشقت فراموش
کني تا عشقت رو به خاطر غرورت
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر
دستي را گرفتي رهايش نكن...
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت
ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم
عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم
گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم
کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا مي گذارد . در کنارت ژرفاي آرامش
را احساس ميکنم و بي تو سيل بي رحم تنهايي مجالم نمي دهد
مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبديل شود! مگذار که حتي آب دادن گل هاي
باغچه به عادت آب دادن گل هاي باغچه تبديل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت
دوست داشتن ديگري نيست . پيوسته نو کردن خواستني است که خود پيوسته خواهان نو شدن
است و دگرگون شدن تازگي ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق چگونه مي شود تازگي و
طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
از پيري پرسيدم چه زماني انسان پير ميگردد،فرمود درست آن زمان که از گذشته
خودپشيمان شده افسوس آن را بخورد.
جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود
و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
سرمايه عمر يك نفس است ،آن يك نفس هم براي يك هم نفس است،گر با هم نفسي
،لحظه اي نشيني،مجموع حيات عمر،همان يك نفس است.
براي داشتن چيزي كه تا بحال نداشته ايد بايد كسي باشيد كه تا بحال نبوده
ايد.
ندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي
كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي. بزرگترين سد در برابر
صميميت اين است که فکر کنيم ديگران نيز جهان رامانند ما مي بينند به ياد داشته باش
طرز فکر اشتباه به از دست دادن چيزهاي بسياري منجر مي شود هر گاه در مورد چيزي
ترديد داشتي لبخند بزن
از ابتداي كار نترس به انتهاي كار فكر كن
طولاني ترين سفرها نيز يك روز با گامي كوچك آغاز مي شود
خوشبختي مثل توپي است که وقتي مي رود به دنبال آن مي دويم و وقتي مي ايستد
به ان لگد مي زنيم!
دوستی منو امیر
این داستانو یه بارم گذاشتم تو وبلاگم چندتا از ادد لیست های گلم هم در
خواست کرده بودند که دوباره بزارم . امیدوارم خوشتون بیاد اگه رنگ نوشته ها
چشماتونو اذیت می کنه یا وقت خوندشو نداری میتونین توی ورد ذخیره کنین بعدا که وقت
کردین بخونین
یادش بخیر روزها داشتیم این داستانی که براتون مینویسم حقیقت داره من یه
دوست داشتم به اسم امیرکه با هم دورانی داشتیم همیشه تو مدرسه گروه، گروه تشکیل می
دادیم و با هم به جنگ ،جنگ بازی کردن می پرداختم همیشه هم دست و صورتامون خونی یا
لباسها و کیف هامون پاره بود دیگه پدر مادرمان به ذله اومده بودند خودشون موقع
مدرسه می اوردن و بهمونو میزاشتن که سر صف با هم دعوا نکنیم اخه ما همیشه سر اینکه
اول صف یا اخر صف بایسیم دعوا می کردیم سر کلاس هم به معلمون خیلی اذیت میکردیم یادمه
یه روز معلممون میخواست بره دفتر کاری رو انجام بده از امیر خواست که کسانی که
شلوغ میکنند رو اسمشونو بنویسه و بده به معلممون که تنبیه ش کنه یا به گل خودش ما
رو بیندازه انباری مدرسه که توش دیو هست اما همین که معلممون پاشوازکلاس گذاشت بیرون
ما همه رفتیم حیاط مدرسه دیدم که مستخدم مدرسه مون گوشه حیاط اتیش روشن کرده و
زباله ها روانداخته که بسوزن و از بین برن ما هم تا دیدم مستخدم مدرسه نیست شروع
کردم چهارشنبه سوری بازی کردن مثل سرخ پوست ها هوهوهو میکردیم و از روی اتیش می پریدیم
من هم دیدم که فقط یه چیز از سرخ پوست ها کم داریم علامت دادن با اتیش من زود
اومدم طرف کلاس و چادر معلممون که روی میزش بود رو برداشتم و رفتم طرف حیاط امیر
با دیدن چادر جا خورد و گت ماهان میخوای چی کار کنی؟ گفتم هیچی حاظری سرخ پوست شیم؟
سرشو اروم تکون داد به معنای رضایت اخه می ترسید که خانوم معلم پیدا شه. چادرو و
با هم گرفتیم رو اتیش دود جمع شد و وقتی چادرو کشیدیم کنارمثل سرخ پوست ها دود به
هوا رفت کلی حال کردیم بعد از چند بار انجام دادن یه دفعه چادر معلممون از دستمون
در اومد و همون چیزی که نباید اتفاق می افتاد افتاد چادر معلممون اتیش گرفت اونم
چه اتیشی که نشد خاموش کنیم همه مات و مبهوت به هم نگاه میکردیم که معلممون اومدش
تو حیاط و گوش منو چنان گرفت کشید که هیچ وقت یادم نمیره منو برد دفتر، امیر اومد
تودفتر و گفتش که من این کارو انجام دادم چادرو من اتیش زدم من هم دیدم که امیر میخواد
خودشو به خاطر من به دردسر بیندازه زود برگشتم گفتم نه خانوم به خدا دروغ میگه امیر
هم میگفت نه خانوم ماهان دروغ میگه خانوم معلممون در همین حال بود که یه دفعه امیر
گفتش من ماهانو دوست دارم ماهان بهترین دوست منه خانوم معلم یه نگاه کرد به ما و
بغضش گرفت گفت تا به حال بچه هایی مثل شما ندیدم که این همه همدیگه رو دوست داشته
باشن سعی کنین که همیشه برای هم دوست خوبی باشین سعی کنین که بی معرفت نباشین و
همدیگه رو تنها نزارین من دستم اوردم جلو گفتم امیر قول مردونه بده که همیشه باهام
باشی امیر بیا دست مردونه بدیم که خانوم بدونه ما همیدیگه رو برای همیشه دوست دارم
امیرهم دست داد اما واقعا نمیدونستم که چقدر بی معرفته اره امیر بیمعرفت بود بیمعرفت
یه روز صبح میخواستم برم مدرسه که خواب موندم پیش خودم گفتم چرا امیر بی معرفت منو
بیدار نکرد که خواب نمونم؟ گفتم اشکال نداره شاید خواب افتاده راه افتادم طرف
مدرسه دیدم امیر نیومده ساعت2شد که زنگ مدرسه خورد راه افتادم طرف خونه تو راه یه
پیکان ابی جست پائین خوش رنگ دیدم که جلویه گل فروشی وایستاده و دارن تزئینش میکنن
اما نمیدونم که چرا سیاه تزئینش میکردن به راهم ادامه دادم گفتم یه سر برم به خونه
امیرینا ببینم کجا مونده چرا امروز نیومده مدرسه رفتم تا رسیدم سر کوچه دیدم که
همون ماشین پیچید کوچه امیرینا دلم شور زد یعنی چی میتونست شده باشه؟ یادم افتاد
که امیر میگفت همسایمون حالش خیلی بده امروز فرداس که بمیره اومدم تو کوچه دیدم که
چلچراغ گذاشتن اما چرا جلوی در امیرینا؟ رفتم جلو تا عکسو دیدم خشکم زد دیدم یه
پسره خیلی قشنگ با چشمهای کاملا ابی ابروهای پیوندی داره منو نگاه میکنه گفتم یعنی
کی میتونه باشه؟ یعنی امیره؟ امیر که بهم قول داده هر کجا بخواد بره منم با خودش میبره
نه نمیتونه امیر باشه یه دفعه بدنم سرد شد انگاری که یه پارچ اب یخو ریختن رو سرم
موهای بدنم بیز بیز شد نمیتونستم باور کنم اون ماشین عروسی که دیدم یعنی ماشین
عروس امیره که سیاه تزئینش کردن؟نمیتونستم گریه کنم بغض سنگینی جلوی نفس کشیدنمو میگرفت
میخواستم داد بزنم اما نمیدونم که چرا داد نمیزدم اما دیدم که اشکهام اهسته دارن
باهام همدردی میکنن اما بغضم نمیخواد با من همراهی کنه نمیخواد یه جیغ بلند بکشه
به همه بگه که امیر چرا منو تنها گذاشتی یادته بهم میگفتی تو عروسیم ساقدوشت میکنم؟
یادته.. اما اخه چرا اخه چرا الان باید از تابوتت بگیرم همراهیت کنم؟ اما اینو
بدون که من یه روزی میام پیشت منتظرم باش تو خودکشی کردی نه؟ یادته هر کاری تو میکردی
من هم میکردم؟ حالا تو خودکشی کردی اما من هنوز زندم منتظرم باش به زودی میام پیشت
اره امیر خیلی بیمعرفت اون منو تنها گذاشت و رفت برای همیشه الانم که هر وقت میرم
سر قبرش بهش میگم امیر خیلی بیمعرفت بودی که منو تنها گذاشتی اخه این رسمش بود مگه
تو نبودی میگفتی دوستیم تا همیشه این بود قول دادنت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دل گرفته
آيينه اي برابر آيينه ات مي گذارم تا از تو ابديتي بسازم
از تقسيم ناعادلانه عشق سهم من نگاهي بود كه از لابه لاي در هر روز به
بهانه اي مي تراويد
تموم دنيا سر جاش فقط منو دوست داشته باش
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان
باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم
به نام عشق می خواستم به بلندی نامت شعری بگم تمام قافیه ها حقیر شدن واژه
ای همتای نامت رنگ حضور ندارد به نام نامی عشق نامیدمت جز تو قافیه ای برای عشق نیست
تو را دوست دارم كمتر از خدايم و بيشتر از خودم چون به او نياز و به تو
احتياج دارم
اگه بهترين غمخوارم نيستي بزرگترين غمم باش اگه بهترين دوستم نيستي بهترين
دشمنم باش هر چه هستي باش فقط بهترين باش چون هميشه بهترين ها هستند كه در بهترين
خاطرات ميمانند!!
عشق غالبا یک نو عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است!!
برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني .
نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ماه گفت : چرا ؟ نابينا گفت : اگر مي
ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم
چیزی را که دوست داری به دست بیاور وگرنه مجبوری چیزی را که به دست می آوری
را دوست داشته باشی
معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم
شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه
خدا به تو 2 تا پا داد تا با اونها راه بري!! 2 تا دست داد تا نگاه داري!!
2 تا گوش داد تا بشنوي!! 2 تا چشم داد تا ببيني!! ولي چرل فقط يک قلب
داد؟!؟!؟!.....چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا اونو پيدا کني!!!
عاشقانه
با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم توی دستش. او یک شکلات گذاشت توی
دستم.من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا کردم . سرش را بالا کرد .دید که مرا
میشناسد . خندیدم . گفت: " دوستیم؟ " . گفتم:" دوست دوست."
گفت: " تا کجا ؟ " گفتم: "دوستی که «تا» ندارد. " گفت: "
تا مرگ! " خندیدم و گفتم: "من که گفتم «تا» ندارد! " گفت:
"باشد ، تا پس از مرگ!" گفتم: "نه،نه،نه، تا ندارد." گفت:
"قبول، تا آنجا که همه دوباره زنده میشوند، یعنی زندگی پس از مرگ، باز هم با
هم دوستیم. تا بهشت .تا جهنم . تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستیم." خندیدم.گفتم:
"تو برایش تا هر کجا که دلت میخواهد یک تا بگذار . اصلا یک تا بکش از سر این
دنیا تا آن دنیا . اما من اصلا تا نمیگذارم ." نگاهم کرد. نگاهش کردم. باور
نمیکرد . میدانستم. او میخواست حتما دوستیمان تا داشته باشد . دوستی بدون تا
را نمیفهمید . گفت: "بیا برای دوستیمان یک نشانه بگذاریم." گفتم:
"باشد . تو بگذار." گفت: "شکلات . هر بار که همدیگر را میبینیم یک
شکلات مال تو ، یکی مال من . باشد؟ " گفتم: "باشد." هر بار یک
شکلات میگذاشتم توی دستش، او هم یک شکلات توی دست من .باز همدیگر را نگاه میکردیم
.یعنی که دوستیم .دوست دوست . من تندی شکلاتم را باز میکردم و میگذاشتم توی
دهانم و تند تند آن را میمکیدم. میگفت:"شکمو ! تو دوست شکمویی هستی."
و شکلاتش را میگذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ. میگفتم: "بخورش! " میگفت:"تمام
میشود. میخواهم تمام نشود. برای همیشه بماند . صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ
کدامش را نمیخورد. من همهاش را خورده بودم. گفتم: "اگر یک روز شکلات هایت
را مورچهها بخورند یا کرمها .آن وقت چه کار می کنی؟" گفت: "مواظبشان
هستم." میگفت میخواهم نگه شان دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلات را میگذاشتم
توی دهانم و می گفتم:"نه،نه، تا ندارد. دوستی که تا ندارد." یک سال، دو
سال، چهار سال، هفت سال، ده سال و بیست سال شده است. او بزرگ شده است. من بزرگ شدهام.
من همه شکلاتها را خوردهام. او همه شکلاتها را نگه داشته است. او آمده است امشب
تا خداحافظی کند. میخواهد برود .برود آن دور دورها. می گوید :"میروم اما
زود بر میگردم." من میدانم که میرود و بر نمیگردد. یادش رفت شکلات را به
من بدهد. من یادم نرفت. یک شکلات گذاشتم کف دستش. گفتم :"این برای
خوردن." یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش :"این هم آخرین شکلات برای صندوق
کوچکت." یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلاتهایش. هر دو را خورد .خندیدم.
میدانستم دوستی من «تا» ندارد. میدانستم دوستی او «تا» دارد. مثل همیشه. خوب شد
همه شکلاتهایم را خوردم. اما او هیچ کدامشان را نخورد. حالا با یک صندوق پر از
شکلات نخورده چه خواهد کرد؟؟
باید نوشت جالب بود اما حرف تا دنیا عمل فاصله داره جوان.......................
همیشه چقدر زود دیر می شود,دوست من! همیشه چقدر زود فرصتها را از دست می دهیم . همیشه چقدرزود خوشی ها تمام می شوند... همیشه چقدر زود همدیگر را از یاد می بریم... همیشه چقدر دیر می آیی و زود می روی با کوچکترین بهانه ای ...چه می گویم ؟ بی بهانه... فقط چون دلت می خواهد فقط چون ...نمی دا شب که می رسد به خودم وعده می دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم رسیدن شب را بهانه میکنم و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم
( تو این دنیا کوچیک اما گاهی بزرگ هیچ چیزا جدی نگیر خنده را صدا ها را و شاید هیچ وقت عشق را ......)